خرید بک لینک
اون لحظه های بعد از شلوغی، مثلِ بعد از یه مهمونی که برمی گردیم به آرامش و سکوتِ اون خونه .. یا بعد از یه روز پر از دورِ هم بودن، بعد از کلی حرف و خنده و شوخی و رد دادگی و سردرد .. وقتی همه آروم می گیر

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

بازم دارم بار سفر می بندم اما این بار فرق دارم .. مفصل خدافظی کردن رو خوب بلدم! دلتنگ میشم اما این بار فرق داره .. هر شب می تونم با ۱۱ ساعت و نیم فاصلهٔ زمانی صدای اولِ صبحت رو بشنوم! بغض تا توی چشمام

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

نمیدونم چرا الآن، چرا درست امشب؟ نمی دونم بگم دیشب تقصیر کدوممون بود، یا تقصیر خودش بود ..اصلاً چی شد!چطور برم؟ با دلهرهٔ توو راهم چه کنم؟لطفاً برای یکی از دوستانمون دعا کنید .. حالش اصلاً خوب نیست.

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

توو سرم پر از صداس، پر از همهمه. هی میرم توو گوشی آخرین مسیج و چتامونو می خونم، عکسای تولدا و مهمونیا و دورهمیامونو می بینم. روو اونایی که دوتایی سلفی گرفتیم یا ازمون گرفتن و توشون ادا درآوردیم چند دق

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

بعد از ۱۷ روز .. دمدمای صبح ۱۲ مهر .. یعنی همون موقعی که درست ۳۰ سال قبل به دنیا اومده .. روز اولین هم صحبتیِ من و عرفان توو خونهش .. محمد راستین به هوش اومد. نمی تونم بگم توو این مدت چقدر .. چقدر من

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

این روزا و شبا، هوا اونقدر پاییزی و سرد و آل دِ تایم بارونی و بغل لازمه، و فضا اونقدر هالووینیه که آدم هوسای ناجوری به سرش می زنه!یه بار که با محمد راستین حرف می زدم و کسی پیشش نبود، توو حرفاش گفت بد

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

بعد از ارائهٔ موفق و مهمِ ۱۵ اکتبر که از نظر تحصیلی برام خیلی مهم بود، حدود ۵ روز کالیف بودیم چون برای مسابقات شمال غرب امریکا باید می رفتیم دانشگاه استنفورد که از نظر علمی خب خیلی خفنه. ولی اصلاً وقت

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

شنیدم تهران برف اومده کلی. عرفان که تازه جمعه برگشته بود و یکم جت لگ بود. ولی دلارام دانشگاه نرفته بود، سروناز تا ظهر خوابیده بود و کلاً پسرا قید کاراشونو زده بودن و خونه گرفته بودن خوابیده بودن. دِ م

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

[تیتر پست قبل ادامهٔ تیترِ این پست هست! یهو یادم اومد. یادش بخیر ..]گفتم کلاه وُگ .. ببینید چــــــی پیدا کردم! :))رفتم عکسای اون روزا رو توی آیپد بالا پایین کردم و این عکس خاص زمستونی رو پیدا کردم. ق

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

من چرا باید تعطیلاتِ تنکس گیوینگ توی آزمایشگاهِ دانشگاه سر پروژهم باشم؟ چرا؟فردا شبی که تنکس گیوینگ (روز شکرگزاری) بود تا دیروقت با ع و دوستاش بیرون بودم و هر کسی رو می دیدی در حال جابجا کردن وسایل د

برچسب: نویسنده: سینا میرزاده تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 16:25

صفحه بندی